X
تبلیغات
زولا
دوستش داشتم
خاطرات سپید

این است خاطرات سپید من

دگر از چه بنویسم...

همان به که چیزی ننویسم...

دفتر خاطراتی دارم...

از جنس پرکاه

خاطرات تلخ را درج نمی کنم...

رویای نبودن را ننوشته ام...

از آخر قصه بی خبر...

گفتم شاید خالی بماند این دفتر

انتهایش تلخی و جدایی باشد...

چیزی ننوشتم...

ناکامی در خانه ام را زد...

رویاهایم نقش بر آب...

قلبم کو؟؟

خرده های قلبم روی زمین جا خشک کرده اند...

اما دروغ...

چه نسبت تلخی...

تهمت نباریدن باران انتهای رویاهای من بود...

و همچنان دفترم سپید ماند...

۱۳۸۷/۵/۱۲

|| نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 03:25 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 16 نظر