X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
گوگوش(ترانه کولی)

 

   

شب من پنجره ای بی فردا  

روز من قصه ی تنهایی ها  

مانده در خاک و اسیر ساحل 

ماهی ام ماهی دور از دریا 

 

هیچ کس با دل آواره ی من 

لحظه ای همدم و همراه نبود  

هیچ شهری به من سرگردون 

در دروازه ی خود را نگشود 

 

پای من خسته از این رفتن بود 

قصه ام قصه ی دل کندن بود  

دل به هرکس که سپردم دیدم 

راهش افسوس جدا از من بود 

 

صخره ویران نشود از باران 

گریه هم عقده ی دل را نگشود  

آخر قصه ی من مثل همه 

گم شدن در نفس باد نبود 

 

می روم بی خبر از آخر راه 

همچنان مثل همیشه تنهام 

 

|| نوشته شده در پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 05:51 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 5 نظر