X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
تغییرات

   یه سلام دیگه. فرصت به روز کردن نداشتم. ولی نمیدونم چرا دلم گرفته. طاقت نیوردم به روز نکنم. نه اشتباه فکر نکنید. اون مساله دیگه از ذهنم پاک شده. 

یه سری مشکلات جدید برام پیش اومده(بازم اشتباه دارین فکر میکنین. عشق و عاشقی نیست به خدا).

میخواستم یه شعر جدید بگم ولی متاسفانه انقدر درگیری فکری دارم که چیزی هنوز نیومده توذهنم. 

از نظرات و توجه هاتون ممنونم. دلم میخواست اسم ببرم و ازتون تشکر کنم. ولی گفتم با این کار ممکنه کسی رو اشتباها از قلم بندازم. واسه همین کلی میگم از همتون ممنونم. 

چه اونایی که تو لینک هام هستن و چه عزیزایی که تازه باهاشون آشنا شدم. 

یه جورایی برنامه هام به هم ریخته. من قبلا آدم ؛ آن تایمی ؛ بودم. ولی الان یه کم سر به هوا شدم. 

یه تغییراتی به وبلاگ دادم تا هم از اون خسته کنندگی در بیاد هم روحیه خودم تغییر کنه. 

از خیلی از شما دوستان بی خبرم. یه سری از دوستان یه زمانی خیلی فعال بودن ولی حالا دیگه خبری ازشون نیست یا خیلی دیر به دیر میان. 

یه جورایی زندگی برام خسته کننده شده. دیروز وقتی از دانشگاه برگشتم از خستگی همون موقع رفتم تو تختم خوابیدم. صبح وقتی بیدار شدم ۵-۴ تا از کتابامو دیدم کنارم رو تختم هستن. 

تا جایی که من یادمه من کتابا رو نزاشتم رو تخت. کسی هم که توی اتاق من نمیاد. پس کار کی میتونه باشه؟ یعنی خودم نفهمیدم و تو خواب کتابا رو گذاشتم کنارم رو تخت؟ 

به یکی از دوستام گفتم گفت این یعنی روحت خیلی خسته ست. یه چیزی مثل راه رفتن تو خواب. 

آخه من که سابقه راه رفتن تو خواب ندارم. من تا حالا حتی تو خواب حرف هم نزدم. عجیبه ها. 

نظر شما چیه؟

|| نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 04:08 ق.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 13 نظر