X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
آزاد

می خواهم آزاد بنویسم. نیاز به قافیه ندارم. نوشته ی من آزاد است. شکایتی دارم 

    از این روزگار تلخ. چراهایی درون ذهنم نقش بسته. پاسخی برای آنها ندارم.

نمی دانم این درد تلخ چیست که مرا از درون خرد میکند.

به خاطراتم رجوع میکنم. شاید پاسخی بیابم.

اما باز هم سرگردان... نا امید نمی شوم. شاید روزی جواب را پیدا کردم.

شب است. جیرجیرک ها مشغول آوازند. طنین صدایشان همه جا را پر کرده.

بی اختیار به نقطه ای خیره می شوم...

می نویسم. می نویسم تا غم ها را از یاد ببرم. تا دلتنگی ها را فراموش کنم.

تا پریشان و سر در گم نمانم. باید استوار بود. نا امید نخواهم شد.

حال که قدم به این جاده گذاشته ام، تا انتها خواهم رفت.

راه گریزی نیست. می روم تا خود را بیابم. آری می روم...

زندگی همین است. حرکت در جاده ای برای یافتن خویش. میروم... 

 آزاد و رها...

9/10/1387

|| نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 12:43 ق.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 4 نظر