X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
یادداشت غروب

در برابر جام جهان نمای تلویزیون
درچارچوب اتاق جهانم
در برابر گلدان های کوچک وبزرگ
وآن گل پیچک سبز رنگ
همه ی غروب را جستجو می کنم
وپنجره را بسوی آسمان و پنجره ی بسته ی همسا یه می گشایم
سکوت باریک در کوچه با سر و صدای بچه ها ترک بر میدارد
وآسمان لبخند تیره اش را بسوی قلبم می گشاید
کولر دستی باد خنک را در خیابان جانم به پرواز در می آورد
بر گلزار قالی ماشینی مورچه وار ترانه می خوانم
اذان مغرب شمیم ملکوتی را در تمام فضا می پراکند
و غروب آرام آرام در شب محو می شود

|| نوشته شده در جمعه 16 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 09:48 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 7 نظر