X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
دختر آسمان(کولی)

کودکی خسته  با پاهایی کوچک 

در خیابانی تاریک در انتظار کمک خزان ره می سپرد... 

دخترک چه می خواست؟ 

نگاهی از محبت یا ترانه ای از امید؟ 

ویا تکه نانی برای زنده ماندن....؟ 

در آن سرمای خاموش به جای نجواهای کودکانه به دنبال کدامین مسیر؟ 

نامش را پرسیدم 

تبسمی بر چهره اش پدیدار گشت 

شادی کودکانه اش در برق چشمانش نمایان بود

چهره اش پر از رهایی... 

با نگاهی معصوم دست یاری دراز نمود 

غربت چشمانش و سردی دستانش هر بغضی را می شکست... 

 

رضا- ۲۰/۱۰/۱۳۸۸ 

|| نوشته شده در جمعه 25 دی‌ماه سال 1388 ساعت 07:17 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 3 نظر