X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
رویای آبی

در مرز یک رویا

درون آغوشش

شب را به صبح رساندم

انتظاری گمشده بود

که درون یک رویا

نمایان شده بود...

در مرداب چشمانش غرق بودم

گرمی وجودش

سردی درونم را پس می زد

انعکاس صدایش

با طنین دلنواز

سکوت تنهاییم را می شکست

اما حیف رویایی بیش نبود

که پس از مهتاب

با نوازش خورشید در هم شکست

زیبایی آن احساس

بسان نسیمی دل انگیز

درون رگ هایم می وزید

"ای کاش آن شب به صبح نمی رسید..."

رضا-16/10/1388 

|| نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 03:15 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 10 نظر