X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
بردباری

حزنی عمیق بر چهره ای خسته

بارش باران هایی از دلتنگی

بر تکه هایی از یک خاطره

و چند یادگاری کوچک...

لحظه هایی پرغم

یادی که خموش نمیگشت

همانند غربت ماهی کوچک

درون تنگی از خاطرات

ناگهان زمزمه ای از نقطه ای آشنا

    که امید را چنین باور می ساخت:

"بردباری پیشه کن

کوه ها را میتوان رام کرد

و رازو نیازشان را لمس کرد...

باید واژه یاس را پس زد..."

پس از ثانیه هایی بی شمار

در اوج ناباوری آسمان

صدایی از بودن به گوش رسید

و نوری از افق پدیدار گشت...

رضا-1390/5/19

|| نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 08:52 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 7 نظر