X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
هجرت

چند سالی از مرگم میگذرد

فقط در خاطرات می توان مرا یافت  

درون برزخی هستم از جنس شیشه

ناتوانانه هیات را میبینم  

اندک یارانی دارم به زلالی الماس 

که گاهگاهی مرا به نیکی یاد کنند 

در این سفر تلخ سکوتی عمیق را رج میزنم

و در جستجوی نشانه ها می گردم  

با بغضی درون سینه

به دنبال کورسویی از بیداری

از کنار سایه هایی مخوف میگذرم 

 

با اندک امیدی که در وجودم شعله میزند 

همچون پرنده ی مهاجری دلتنگ

کشان کشان به جاده زندگی می رسم 

در نزدیکی مقصد قفسی مرا درون خود میکشد... 

رضا-10/5/1390 

 

|| نوشته شده در شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:44 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 14 نظر