X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
مرداب

یک٬دو٬سه٬چهار٬پنج...

      انتظاری بی پایان

در جاده ای تاریک و بدون مقصد...

خیره به گوشه ای از جاده

به مردابی فراموش شده

و ساقه ی پژمرده ی درونش...

حس تنهایی مرداب

و خاطرات روزهای زیبا

که جویباری عمیق بود...

ناله ی بادی که او را به لرزه نشاند

حسرت دریا شدن

و آینده ای نامعلوم و غریب....... 

رضا-25/5/1390 

 

|| نوشته شده در سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:37 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 12 نظر