X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
رفتم مسافرت

سلام دوستای خوبم:

اومدم بهتون بگم من دارم میرم مسافرت و تا یک هفته نیستم که آپ کنم.

راستی سیستم بلاگفا مشکل پیدا کرده و من نمیتونم وارد وبلاگ هایی که در سیستم بلاگفا هستن بشم.

راستی میتونید تو این مدت تو یاهو مسنجر برام پی ام بزارید. چون با یاهو مسنجر موبایل(با سیمکارت ایرانسلم) میام و چک میکنم.(djreza_googoosh)

من همیشه یادتون هستم. فقط نمیدونم ۱ هفته چطوری دوریتونو تحمل کنم.منی که هرروز آپ میکردم.

یادتون باشه: تا شقایق هست باید زندگی کرد...

دوستون دارم...

فعلا...

 

 

|| نوشته شده در پنج‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 12:40 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 11 نظر

اینجا دلتنگی معنایی ندارد...

 

گلدانی بر روی ذریح

          نگاه زمین به آسمان

                     صدای گریه ی باد می آید...

                                  گل سرخی در حال رکوع...

 

 

چشمانم خیره ماند...

                  آیا می شود؟؟

 

روزنه هایی از امید...

      دگر معنای زندگی چیست؟

              اینجا دلتنگی معنایی ندارد...

 

 

|| نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 08:49 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 8 نظر

به من تسلیت نمی گویند؟

مرا با شما کاری نیست ای خاطرات
بیش از اینم مرا به نیش نکشید
من شهید سراب و فاصله ها هستم
لبهای خشکم را ببینید
از امروز تا همیشه در این سرا به عزا می نشینم
اینجا به بهای طرد عشق اعتماد را گردن زده اند.
در اینجا از امروز تا همیشه
دیگر کسی به عشق سلام نمی گوید
اینجا کسی مرده است...
من... و ...

|| نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 01:34 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 18 نظر

یادگاری

روی دیوار دل تو
من یه یادگاری بودم
نه یه پیچک که بتونه
جون بگیره توی سینه ات
قسمتم نبود که با تو
تا آخر قصه بمونم
شایدم قصه همین بود
که من از تو جا بمونم
رفتی و مونده هنوزم
رد دشنه هات روپشتم

|| نوشته شده در شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 10:48 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون)

مسافرت

سلام

دیروز نتونستم به روز کنم. چون همش با دوستام بیرون بودم.ممنون از نظرای قشنگتون.

واقعا ممنونم ازتون.

تنها چیزی که بهم آرامش میده به روز کردن وبلاگ و خوندن نظرات شماست.

راستی ۵شنبه احتمال زیاد میرم مسافرت و ۱ هفته ای نمیتونم به روز کنم.

ولی هنوز صد درصد نیست. حالا ببینیم چی میشه.

 

گوگوش

گوگوش

|| نوشته شده در شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 01:10 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 9 نظر

آن شب

خیابان تاریک نبود...

        دست نورانی شب آن را نوازش می کرد...

                                               صدای خدا می آمد...

چه شور و هیجانی...

      شادمانی کودکان میان آن سبزه زار...

                         خدا آنجا را نقاشی کرده بود...

صدایش را می شنیدم...

            او نبود. فقط صدایش بود...

من در حال عبور...

        غمگین از پژمردن آن گل میخک...

             نجوایی کردم: پس سهم دل تنگ من چه می شود؟؟

دل آسمان سوخت...

         آسمان بارید.. زمین نمناک...

                            دل من پر از نور شد...

       چشمانم بسته بود؟

                    دگر دلتنگ نبودم...

شنبه ۸/۴/۱۳۸۷

|| نوشته شده در پنج‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 06:26 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 9 نظر

بچگانه

می بینی عزیز؟
می بینی؟
حتی آسمان هم نتوانست بغض اندوهش را نگه دارد
چه ساده خیال کرده بودم
من ابله به گمانم داشت برف می بارید!
چه کودکانه دروغ ناشیانه اش را باور کرده بودم
زمینی که می گفت
من را برف سپیدپوش کرده است
و خودم را که می گفت
این چه اندوهی است
که سیاهپوش کرده است مرا
و اینان را
که سپید و سیاه روزگار را به تماشا نشسته اند:

نه انگار که پارسالی بود...
که بر مرثیه برف می گریستند
نه انگار که پیارسالی
گل برف بود که دستمایه بچگانه-بازیهایشان بود...

و هنوز هم می اندیشم
چه ساده خیال کرده بودم
من ابله به گمانم داشت برف می بارید!

|| نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 02:10 ق.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 8 نظر

گوگوش یعنی زندگی

سلام دوستای خوبم. تعجب نکنید. خسته شدم از بس که همش راجع به یه موضوع و یک بعد زندگی صحبت کردم. اونم فقط بعد عاشقانه. گفتم تو این پست متفاوت تر باشم. گفتم یه کم از علاقه هام بنویسم.

؛تا شقایق هست باید زندگی کرد؛

صدای گوگوش بهم آرامش خاصی میده.

من موزیک زیاد گوش میدم و تقریبا همه چی گوش میدم. البته از خواننده های جدید

زیاد خوشم نمیاد. جز چندتاشون.

ولی گوگوش رو یه جور دیگه دوست دارم.

|| نوشته شده در سه‌شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 12:13 ق.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 10 نظر

خاطرات

ایستاده ام
تنها
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا
انگشت هایم را می شمارم
یک
دو
سه......
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربا نی ات را ثابت کنی
ولی...
ولی نفهمیدی که من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی...
ومن
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش...
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم
مطمئن باش!
 

|| نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 01:37 ق.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 2032 نظر

سرنوشت

آبروی لحظه ها را برده ای
ای سیاه سرنوشت
زندگی سرمایه اش چندین نفس
این حقیقت را خدا بر ما سرشت
*
ایستادن تا کی و آخر کجا؟
حرف های گفته را باید شنید
اوج احساسات را اندازه کرد
طعم تلخ غصه ها را هم چشید
*
از تماشا بهره هایی برده ام
من به دنبال چه می گردم کنون
این سوالاتی که هم تکراری است
هم دویده در تنم مانند خون
*
شبزده ها را پناهی دیگر است
هر کسی در سینه اش رازی نشست

چشم من تا آسمان ها می رود
قلب من در این تلاطم ها شکست
*
ماه باید آسمانی تر شود
عکس ها در قاب ها زندانی اند
زندگی قربانی خود را گرفت
در به روی هر چه تاریکی ببند
*
با من از فردای فرداها بگو
رهسپار راه تو تنهامنم
مثل عکسی مانده ای در قاب من
عابر پیوسته شب ها منم
*
می رسم از راه پر گرد و غبار
این همه تنهایی و غربت همه مال من است
راهی دشت جنونت می شوم
سرنوشت اما به دنبال من است
...

|| نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 02:10 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 6 نظر

ارزش

سلام دوستای خوبم:

امیدوارم حالتون خوب باشه. یه عکس قشنگ براتون گذاشتم که خودم تو زمستون گرفتم(پارک ملت):

|| نوشته شده در شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 11:47 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 7 نظر

آرزوی نقش بر آب

در من غم بیهودگیها می زند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
در من نیازی می کشد پیوسته فریاد
 در توگریزی می گشاید هر زمان پر
ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست
 ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت
ای کاش دست روز و شب با تار و پودش
 از هر فریبی رشته عمرم نمی بافت
اندیشه روز و شبم پیوسته این است
من برتو بستم دل ؟
 دریغ از دل که بستم
 افسوس بر من گوهر خود را فشاندم
 در پای بتهایی که باید می شکستم
ای خاطرات مرا با خویشتن تنها گذارید
 در این غروب سرد درد انگیز پاییز
با محنتی گنگ و غریبم واگذارید
 اینک دریغا آرزوی نقش بر آب
اینک نهال عاشقی بی برگ و بی بر
 در من
 غم بیهودگیها می زند موج
در تو
 غروری از توان من فزونتر

|| نوشته شده در شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 12:19 ق.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 10 نظر