X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
صدا

بیکران وجودش را تقدیم کرد

     اما دریغ از یک نگاه معصوم

صدایش در حنجره حبس ماند

     که با پرتاب سنگی در هم شکست 

 

طاقچه ی اتاق پر از یاد است

    دل ابر از ناله ی باد پرخون

در خیالش عطر آن یاس پراکنده بود

    بی تاب در انتظار نسیم بهاری 

 

ماه ها هوا بارانی بود

    نوشته ها پراز عطر فراق

سطری که بوی بی کسی می داد

    بر بال خسته ی کبوتری رها شد 

 

این بار خدا صدایش زد

    دستانش در دستان مهربانش

و سطری از وصال نوشت

   که روزی باد پاییزی خواهد وزید... 

پنجشنبه 11/4/1388

|| نوشته شده در شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 01:39 ق.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 7 نظر

آب و هو

سلام دوستان عزیزم: 

بازم تاخیر کردم. معذرت. 

مسافرت بودم. گفتم یه ب و هوایی عوض کنم.

 منتظر مطالب حدید از این وبلاگ باشید.

 

Shomal(noor)

|| نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 10:57 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 1 نظر

یادداشت غروب

در برابر جام جهان نمای تلویزیون
درچارچوب اتاق جهانم
در برابر گلدان های کوچک وبزرگ
وآن گل پیچک سبز رنگ
همه ی غروب را جستجو می کنم
وپنجره را بسوی آسمان و پنجره ی بسته ی همسا یه می گشایم
سکوت باریک در کوچه با سر و صدای بچه ها ترک بر میدارد
وآسمان لبخند تیره اش را بسوی قلبم می گشاید
کولر دستی باد خنک را در خیابان جانم به پرواز در می آورد
بر گلزار قالی ماشینی مورچه وار ترانه می خوانم
اذان مغرب شمیم ملکوتی را در تمام فضا می پراکند
و غروب آرام آرام در شب محو می شود

|| نوشته شده در جمعه 16 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 09:48 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 7 نظر

تولد یه سالگی وبلاگ دوستش داشتم

 تولد یه سالگی وبلاگ دوستش داشتم مبارک باد

و یک سال گذشت. 

امروز روز تولد این وبلاگه. 

ممنون از تک تک تون.اگه شما نبودید این وبلاگ هم نبود. 

امروز دقیقا یک سال میگذره. یه جورایی احساس غرور میکنم و خوشحالم از اینکه تونستم یک سال اون جوری باشم که مخاطب هام می خواستن. 

با نظراتتون منو یاری کنین. 

عاشقانه دوستتان دارم.

|| نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 07:53 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 13 نظر

خواهم رفت

شاید برم... 

      از اینجا به هرجای دیگه 

دلم پای موندن نیست 

       دلتنگ خواهم رفت...  

   

صدای دلم است...

      نجوای رفتن 

در قلبم را می بندم 

      تا فریادش را کسی نشنود...  

 

صحبتی ندارم... 

     صحبت ها کافی بود 

انتهای آشنایی 

     دگر نمیشناسمت... 

 

چهارشنبه 7 مرداد 1388 

|| نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 01:36 ق.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 3 نظر